دست خط سبز عشق( وبلاگ عارف ساسانی)
این وبلاگ مختص شعرهای خودم (عارف ساسانی)و برخی شاعران معاصر است
|
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 مهر1388 توسط عارف ساسانی
|
وقتی که مسیر تو مه آلود شود با کوه بزرگ غصه مسدود شود دهقان فداکار بیا باش دلم! نگذار قطار عشق نابود شود نوشته شده در تاريخ یکشنبه 29 شهریور1388 توسط عارف ساسانی
|
جز من به نگاه تو کسی خو نگرفت این نقشه ی خوب عشق در او نگرفت ای دوست به غیر از دل من یک کشتی در بندر چشمان تو پهلو نگرفت نوشته شده در تاريخ شنبه 14 شهریور1388 توسط عارف ساسانی
|
این منحنی خنده ی پایانی من دیده ست جهان پس از پریشانی من می خواهد اگر (خطوط) را درس دهد هی خط بکشد به روی پیشانی من
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1 شهریور1388 توسط عارف ساسانی
|
ساکت شده اند ساز و سرنا و فلوت هی می کشد این سکوت در گوشم سوت شب آمده جیغ جیرجیرک ها هم انگار که اعتراض دارد به سکوت
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
روزی که دید مرد هوا آتشین شده ست آمد به زیر سایه ی من اندکی نشست یک روز بعد در عوض مهربانی ام آمد ولی به قصد شکستن ، تبر به دست هیچ التماس من به دل او اثر نکرد آن دم نگاه کرد مرا پرغرور و مست او برد بر هوا تبرش را وعاقبت من را به جرم عشق و محبت زد وشکست یک روز بعد چونکه هوا سرد شد کمی هیزم نداشت برد مرا مرد خودپرست شعر از عارف ساسانی نوشته شده در تاريخ شنبه 9 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
من و تو از پل نور می گذشتیم کمی فاصله دار تا به صبحی برسیم تو جلو می رفتی من هم ای دوست به دنبال تو می کوچیدم تا کمی لغزیدم در ته دره شب افتادم آن دم افسوس کنان می گفتم : کاش در دست تو بود این دستم شعر از عارف ساسانی نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
خبر به زلزله ای سخت و سهمگین می ماند که بی خبر دل من- شهر عشق- را لرزاند چنان به لرزه درآمد دلم خودم دیدم که روی آن ترک سخت وجانگدازی ماند به شکل صاعقه شد آن خبر به مغزم خورد تمام خرمن هوش مرا چنین سوزاند دوباره جنگ دو ابر دو چشم ،بارانی ز خون به روی کویر دو گونه ام باراند خبر چه بود مگر ؟ شاید آسمانی بود که خشمگین شد و خود را سر زمین کوبید دوباره آه گمان می کنم زمینی بود که باز کرد دهان و مرا فرو بلعید * گمان کنم که فقط رفتن تو بود ای عشق که عقل سرخ در این اتفاق بد در ماند شعر از عارف ساسانی
نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
نفرین به من ،به سوء تفاهم ،به این نفاق نفرین به من ،به من که شدم باعث فراق من پرده ای میان تو و خویش بوده ام ایکاش چنگم افکند این پرده ی طلاق گریان شده ست سنگ به حالم که دیده است هی سر به سنگ می زنم از فرط اشتیاق در خانه نیست هیچ هوایی نفس کشم افتاده است بر سرم آوار اختناق بیرون که می زنم غمم از پشت سر مرا فریاد می زند که میاید به اتفاق شعر از عارف ساسانی نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
اگر چه در من دلگير فصل پاييز است عزيز! ديدن تو از بهار لبريز است هميشه تكيه كلام خوش غزل هايم: (بيا تو عشق بيا و به من بياميز ) است دوباره وسوسه ام ميكند نگاهت آه دلم نه فكر گريز و نه فكر پرهيز است در اين هواي مه آلود شب تو را ديدن شبيه ديدن مه در شبي دل انگيز است تو عين و شيني وقافي براي ديدن تو دوباره كاسه ي صبرم ببين چه سرريز است شعر از عارف ساساني نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
ای بار جنون موج ها بر دوشت
نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
وقتی که ماه روی تو مفقود می شود شب ها دلم چقدر غم اندود می شود دریای من! به سوی تو می آید این دلم یعنی برای دیدن تو رود می شود این رود اگر چه با همه ی سنگ های غم راه رسیدنش به تو مسدود میشود با دست عشق راه خودش باز می کند آن سد سخت فاصله نابود میشود او رود هست وعاشق دریا وگر نه او در امتحان عشق تو مردود می شود شعر از عارف ساسانی نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد1388 توسط عارف ساسانی
|
عزیز عشق تو در کف که داس خواهد داشت دوباره خوشه -خود من- هراس خواهد داشت * وعاشق تو سرش را به باد خواهد داد چرا که باز دلی بی حواس خواهد داشت تو را به شاهرگش می زند ببین این تیغ دوباره با رگ و خونش تماس خواهد داشت هزار زخم زبان هم به خاطرت بزنند دلش نه واهمه نه التماس خواهد داشت عزیز! دست تکان می دهد به او عشقت دلش همیشه به تو اختصاص خواهد داشت شعر از عارف ساسانی نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 توسط عارف ساسانی
|
زلال و خوب و دل انگيز مثل يك قو بود كه جفت او خود من سخت عاشق او بود به جاي اينكه كمي پيش هم شنا بكنيم هميشه دوري جفتش نصيب اين قو بود طلسم كرد مرا چشم هاي زيبايش نگاه كرد به من آن نگاه جادو بود * هزار باغ گل سرخ شعر تقديمت هميشه عاشق تو شاعري غزلگو بود به شعر ناب نگنجيد بازهم ،آري چرا كه حرف دلم عشق ناب بانو بود مصمم است بگويد كه دوستت دارد ببخش اگر غزلم تا به حال كمرو بود شعر از عارف ساساني
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 توسط عارف ساسانی
|
خزر چه فايده كه خزر باشي وتك وتنها؟ ولي نداشته باشي رهي به يك دريا چه فايده نبرندت به سمت اقيانوس اگر به همره خود اين هميشه درياها ؟ به تنگه اي تو بپيوند اي دل مغرور چنان خليج به عمان عشق بي پهنا من وتو مثل دو رود موازي و جاري به من بريز ببينند شطي از ما را همين كه بركه بماني هميشه خوبتر است چه فايده كه خزر باشي و تك تنها؟ شعر از عارف ساساني نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 توسط عارف ساسانی
|
كنار پنجره... كنار پنجره يك شب نگاهتان كردم نگاهكي به رخ مثل ماهتان كردم وچشم پنجره چون غرق در تماشا بود شبيه او شده با دل نگاهتان كردم دوباره قصر دلم را برايتان دادم به قصر عشق دلم پادشاهتان كردم كنار پنجره ما را نخواستيد اي ماه به دست ابر تنفر تباهتان كردم اگرچه ماه غزل هاي من شما بوديد دوباره در شب شعرم به چاهتان كردم به يادم است كه روزي به دل نوشتمتان خوشم نيامد و خط خط سياهتان كردم شعر از عارف ساساني |
|